قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1365

تاريخ الفي ( فارسى )

گفت : اى هرثمه ، موسى بمرد . خداى تعالى تو را و ساير مسلمانان را از شرّ او خلاص كرد . برو و در وى نگر . چون من چادر از روى هادى برداشتم ديدم با هزار سالگان برابر شده بود . خيزران گفت : اى هرثمه ، بايد كه همين لحظه پيش يحيى بن برمك روى و او را از اين واقعه خبردار كنى تا قبل از آنكه قضيّه افشا يابد به تجديد مراسم بيعت هارون الرّشيد پردازد . پس من به تعجيل رفته يحيى را از صورت واقعه خبر دادم . يحيى در ساعت به دار الخلافه آمده مردم را به بيعت رشيد مجدّدا درآورد . و از غرايب امور ، همان شب مأمون متولّد شد . القصّه ، در يك شب خليفه‌اى بمرد و ديگرى بر مسند خلاف متمكّن گشت و خليفهء ثالث متولّد شد . « 1 » و به صحّت پيوسته كه هادى اگرچه به قلّت رحم ، قساوت قلب ، و خشونت طبع متّصف بود ، امّا بسيار دلير و عالى همّت بود . مشهور است كه روزى هادى در بعضى از باغات خود بر درازگوش مصرى سوار بود و با جمعى معدود از ندما سير مىنمود كه در اين اثنا ، خبر آوردند كه فلان خارجى را گرفته آوردند . هادى فرمود كه او را حاضر سازند . خارجى چون در باغ درآمد ديد كه هادى با جمعى معدود بىسلاح سير مىكند ، فرصت غنيمت دانسته فى الحال دست دراز كرد و شمشير از نيام كسى كه او را مىآورد كشيده روى به هادى نهاد . آن جماعت همه گريختند امّا هادى مطلقا از جاى خود نجنبيد ، بلكه از مركب فرود آمده بايستاد . چون آن شخص به نزديك هادى رسيد هادى از روى جزبه گفت : بزن گردنش . خارجى را تصور آنكه شخصى در عقب اوست كه هادى به او امر مىكند ، از پس نگريست ، كه هادى خود را به وى رسانيده شمشير از دست وى گرفته در ساعت گردنش از بدن جدا ساخت . چون ندما اين حال را مشاهده كردند به خود قرار دادند كه ايشان را نيز به واسطهء آن گريختن به خارجى ملحقّ مىسازد . امّا هادى اين را درگذرانيد و مطلقا به روى ايشان نياورد ، امّا ديگر هرگز سلاح از خود دور نمىكرد . و از عبد اللّه بن مالك ، كه مير توزك مهدى بود ، و مهدى او را پيوسته به تأديب نديمان امر فرمودى ، منقول است كه : گاهى در ايّام مهدى در حقّ بعضى كسانى كه مهدى مرا به تأديب ايشان امر مىكرد هادى شفاعت مىكرد و من خلاف حكم هادى مىكردم . از اين جهت ، هادى از من بسيار آزرده‌خاطر مىبود . چون خلافت بر وى قرار گرفت من از وى بيم و توهّم بسيار داشتم تا آنكه روزى مرا طلب كرد . من كفن پوشيده و وصيّت كرده متوجّه ملازمت او شدم . چون پيش او درآمدم ديدم بر كرسى نشسته و نطع شمشير پيش خود نهاده . سلام كردم . گفت :

--> ( 1 ) . ابن أثير اين مطلب را از زبان خيزران نقل كرده و اضافه نموده است كه خيزران علم خود را از اوزاعى ( فقيه بزرگ ) آموخته بود ؛ - الكامل ، ج 10 ، ص 45 ؛ نيز مقايسه شود با ثعالبى ، لطائف المعارف ( ترجمه ) ، ص 193 .